|
يادداشت زير از عبدالعلي بازرگان در روزنامه اعتماد ملي ۱۵/۵/۸۸ منتشر شده است كه خواندن آن خالي از لطف نيست :
خوشخيالىهاى دينى |
|
|
«خوشخيالي»، يعني دلخوش کردن به اميد و آرزوهايي که در ذهن خود ميپرورانيم، در حالي که معلوم نيست تا چه حد با واقعيات بيروني انطباق داشته باشد. آدمي عادت دارد آينده را آنطور که دوست دارد و تمايلاتش ايجاب ميکند ببيند. البته ممکن است ادعا شود خوشبيني هميشه روحيه و انرژي مثبت ميدهد، اما طرف ديگر قضيه را هم بايد ديد که اگر به اتکاي خوشخيالي مواجه با شکست شديم، چگونه با يأس و نوميدي مقابله کنيم؟
به هر حال خوشخيالي و در ابر اوهام پرواز کردن، نوعي زندگي دور از واقعيات و غفلت از نتايج طبيعي اعمال است که اگر در مواردي مثبت واقع شود، مسلما در بلندمدت و در مجموع خسران آوراست. بدتر از خوشخياليهاي دنيايي در امور مادي، خوشخياليهاي ديني در امور معنوي مرتبط با خدا و آخرت است که عوارض و آثار عاقبت سوزي دارد. اين خوشخياليها که تنگنظري و تعصبات ديني را پديد ميآورد، ريشه در ذهنيات «خود محورانه» و باورهاي تلقين شده تاريخي نسبت به برتريهاي قومي و نژادي دارد. واژهاي که قرآن براي چنين حالتي استفاده کرده،«اماني» (جمع امنيه) است. يعني تمايلات و آرزوهايي که يک شخص يا يک ملت براي خود تصور ميکند و انتظار دارد. در ريشه و اصل اين کلمه مفهوم «تقدير و اندازهگيري» نهفته است. آرزوها را «اماني» ميگويند چون به تدريج در ذهن آدمي طراحي، تصور و تقدير( قدر و اندازه) ميگيرد. نطفه را نيز «مني» ميگويند که از قدر و اندازههاي حيرتآوري در ژنها و کروموزومهاي خود برخوردار است. همچنين مرگ را که سرآمد معين و حساب شده عمر است «منون» مينامند. منظور از اين توضيحات، بيان اين مطلب است که «اماني» هر ملت يا پيروان هر ديني، مجموعهاي از ذهنيات، تصورات و تبليغاتي است که در طول ساليان دراز، همچون رسوبات دريا يا زنگار فلزات، شکل فرهنگي گرفته و با تمايلات و محاسبات خودمحورانه بشري «قدر و اندازه» ايدئولوژيک!! مييابد. همچون برتري و اصالت طبقه کارگر در مکتب مارکسيسم، که متکي و مبتني بر فلسفه ماترياليسم ديالکتيک و نظريات و تئوريهاي مارکس، انگلس، لنين و... بود، يا برتري نژاد ژرمن و... در نازيسم هيتلر و فاشيسم موسوليني. «اماني» مارکسيستها و باور حساب شده و قطعي آنها «حاکميت طبقه کارگر» بود و «اماني» بيشترمتوليان مذاهب و پيروان ناآگاه آنان، سلطه بر سايرين و تحميل باور خود برديگران بوده و هست!! مگر غير از اين است که اکثريت دينداران ناآگاه، همه بندگان خدا را جهنمي و فقط هم باوران خود را نجات يافته ميشمارند؟ اين ادعاي امروز مسيحيان متعصب نيست که فقط عشق عيسي مسيح را تنها نجاتبخش ميشمارند، اين سخنان ريشه در «اماني»هاي تاريخي آنان دارد:
بقره ۱۱۱ ــ وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُوداً أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْهاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ
و گفتند هرگز کسي داخل بهشت نميشود مگر آنکه يهودي يا نصراني باشد!؟ اين (ادعا و آرزو) «اماني» آنهاست.بگو اگر راست ميگوييد دلايل خود را عرضه کنيد. آري هرکس روي خويش بر خدا تسليم کند (هدف خدايي نه خودخواهانه داشته باشد) در حالي که اهل احسان (نيکويي بر مردم) نيز باشد، البته پاداش آنان (نه مدعيان برتري) نزد پروردگارشان محفوظ است و هيچگونه ترس و اندوهي نخواهند داشت.
بارها در قرآن تکرار شده است که: از مسلمانان، يهوديان، نصارا، صابئين و اصولا هر کس به خدا و آخرت ايمان داشته و کار شايستهاي بکند، هيچ ترس و اندوهي بر او نخواهد بود ( از جمله؛ بقره ۶۲ و مائده ۶۹) قرآن بارها تاکيد کرده است اصل و اساس و عامل نجات و رستگاري در آخرت ايمان و عمل است و تعلق به هيچ جامعه ديني شرط نجات نيست و هر کس بدي کند جزايش را ميبيند:
نساء ۱۲۳- لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا
وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيرًا
نه به «اماني» (خوش خياليهاي) شماست و نه به اماني اهل کتاب! هر کس کار زشتي مرتکب شود جزايش را ميبيند و براي خود جز خدا دوست و ياوري نمييابد (بدکاران نميتوانند به سبک مشرکين شفيعي غير خدا پيداکنند).هرکس از کارهاي شايسته انجام دهد، اعم از مرد و زن، مشروط بر آنکه انگيزه ايماني داشته باشد، چنين اشخاصي داخل بهشت ميشوند و کوچکترين حقي از آنان پايمال نميگردد. در «اماني» اهل کتاب، بهشت در انحصار خودشان بود. آيا ما مسلمانان شيعه و سني يکديگر را اهل نجات ميدانيم، يا فقط خود را «فرقه ناجيه ميشماريم !؟ يک گروه منکران ولايت را نجس و دوزخي ميشمارد! و طرف مقابل، آنها را مشرک و رافضي (خارج شده از دين) ميداند! کاش همين دو جناح بود؛ جنگ هفتاد و دوملت، ما را هزار فرقه کرده است! در درون اين تقسيمات نيزمگر کم تفرقه و تشتت موجود است؟ مگر در اسلام صنف وطبقه ممتازي وجود دارد که اگر کسي ولايت طبقه يا روحاني خاصي را قبول نداشت، شعار «مرگ خواهي» نثارش کنيم!؟ مگر همين «صغير وسفيه» شمردن مردم و خود را در مقام ولي امر و سرپرست قرار دادن، از مصاديق بارز«اماني»، که منعکس کننده تمايلات سرکوب شده تاريخي در برخي از افراد اين طبقه است، نميباشد؟ اگر در «اماني» عوامِ ِمسيحيان، عشق عيسي مسيح دستگيره نجات و شرط شفاعت است، مگر عوامالناس ما اهل دخيل بستن وقفل آويزان کردن و نامه حاجت در چاه انداختن و انواع و اقسام اين توسلات و تشفعات ضد قرآني نيستند؟ توسل و شفاعت با معناي توحيدي قرآني آن البته جاي خود دارد، اما آنچه در ميان عوام رايج است، اغلب نه خداخواهي و پيروي از پيامبر و امامان، بلکه حاجت خواهيهاي نازل مادي است. اگر کسي هم با اين «اماني» که ريشه در عمق جانشان دوانده مخالفت کند، گويي دستگيره نجات و درمان دردهاي دنيا و آخرت را از آنها گرفته باشد، بلايي سرش ميآورند که در طول تاريخ بر سر موحدين عالم آمده است.
تقصير از کيست، عوام يا خواص؟!
ما با فرافکنيهاي فرهنگي، عادت کردهايم درهر طبقهاي که هستيم، گناه جهالتها، گمراهيها و شرک و شخصيتپرستيهاي خود را به گردن طبقه ديگر بيندازيم، عوامالناس خود را مقلد و سرسپرده ملايان ميدانند و هر گناهي را به گردن آموزشهاي آنان مياندازند و آنان نيز از عوامالناس شکايت دارند که اگر بر وفق مرادشان سخن نگويند، سراغشان نميآيند و سهم امام و خمس و زکات نميدهند! قرآن، هم عوام را به خاطر تبعيت بيچون و چرا از سنتهاي پدران پيشين (آباءالاولين)، سرسپردگي مقلد بيچون و چرا بودن و بيخبري آنها از کتاب دينيشان به کرات محکوم کرده، و هم رهبران ديني را از دين فروشي، پيروي از تمايلات تودهها، کتمان حقايقي از کتاب که باب طبع مردم نيست و براي آنها خرج و زحمت دارد، بيسوادي نسبت به اصل کتاب، افکار و نظريات فقهي خود را به جاي احکام الهي جازدن، و از اين قبيل امور، محکوم کرده است. در قرآن تجربه تاريخي بني اسرائيل در طي مسير توحيد و افت و خيزهاي فراوان اين قوم به وفور در سورههاي بلند قرآن تکرار شده است. نام حضرت موسي بيش از همه پيامبران ۹۶ بار در قرآن آمده است که از ابعاد مختلف پندآموز است، از جمله در آيات متعددي از انحرافات علماي ديني آنان نمونه و مثال آورده است تا مسلمانان را در آينده چراغ راهي باشد. اين آيات بسيار هشدار دهنده و هدايتگر است. در اينجا فقط به نمونهاي اشاره ميکنيم که موضوع «اماني» را در ميان اين طبقه سراغ داده شده است:
بقره ۷۸ تا ۸۱ ــ وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ. وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْدًا فَلَن يُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُام تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ. بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيـئَتُهُ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
عدهاي از آنان ( علماي يهود و نصارا) بيسواداني هستند که چيزي از اصل کتاب ديني، جز يک سلسله آرزوهاي خوش خيالانه ( اماني) نميدانند و فقط ظن و گمان ميبرند، پس واي بر کساني که با دست خودشان مطالبي را مينويسند، سپس ادعا ميکنند اينها از جانب خداست!! تا با دين فروشي و مردم فريبي ثروت و قدرتي به چنگ آورند. پس واي بر آنها به خاطر آنچه با دستهايشان نوشتند و واي بر آنها از آنچه در اِزاي آن به دست آوردند. (از جمله) ادعا کردند، ما را آتش قيامت جز چند روزي لمس نخواهد کرد! بگو آيا بر اين ادعا عهد و پيماني نزد خدا داريد، که مطمئنيد او به عهدش عمل ميکند، يا چيزي را که نميدانيد به خدا نسبت ميدهيد؟ ( چنين نيست) هر کس بدي کند به گونهاي که خطاهايش بر او احاطه يابد، ملازم ابدي آتش خواهد بود.
تکيه بر انتظارات بشري و «اماني»هاي خوش خيالانه ديني، در مثالهاي فوق خلاصه نميشود، سرنوشت ابدي جديتر از آن است که با خود فريبي در سرابهاي زندگي وتبعيت از آنچه به شکل خرافات و رسوم رسوب گرفته مذهبي در آمده حاصل گردد. زندگي توحيدي نيازمند يک خانه تکاني اساسي از گرد و غبار چرک و شرک است تا عيد و نوروزي را نويد دهد.
پ . ن . متاسفانه به علت برخي از مشكلات آرشيو وبلاگ ديليتيده شد . دوستان عزيزي كه لينك ما را در بلاگشون ثبت كردند يادآور شوند كه ما هم بثبتيم .