اضطراب هاي بزرگ
غم هاي ارجمند
و حيرت هاي عظيم را
به روحم عطا كن
و لذت ها را
به بندگان حقيرت ببخش
و دردهاي عزيز بر جانم ريز
" دكتر علي شريعتي"
امروز
دو سال
از
آن
روز
گذشت ..
تولد دو سالگی وبلاگ مبارک
هرچند هرازگاهي براي فراغت دست از اين فكر مشغولي ها مي شويد و بر كناره ي ذهن زيبا بينش آرام مي نشيند و به لذت ها فكر مي كند . اما اين ها نيز دردي را دوا نمي كند . و براي هرچه دورترشدن از اين دردها ٬ همان فكرمشغولي ها به شراب و افيون و مواد مخدر روي مي آورد كه آن هم نيز پس از مدتي خماري دردي فزون تر بر پيكره ي وجود بشر ناتوان بر جاي مي گذارد .
و روزها هم چنان مي گذرد . بشر هم چنان مي زيد . و اكسيژن همچنان مصرف مي شود .
اما اين دردهاي فراموش نشدني هميشه و تا ابد در كالبد بشر اشرف مخلوقات زبانه مي كشد و بشر هم چنان سعر در فراموش كردن و گذشتن از آن ها را دارد كه اين ناشندني است . شايد براي مدتي اما براي هميشه ٬ هرگز .
بسان آتش زير خاكستر است كه هر لحظه در صدد است جانش را بگيرد كه اين هم آرزوي فلبي بشر است .
اما اين مصائب تنها براي گروهي است كه تعداد اكسيژن هايي را كه مي سوزانند يادداشت مي كنند.
فكر مي كنند و رنج مي كشند . از همان اول هم مهر بدطالعي بر پيشاني زخم خورده اش خودنمايي مي كرد .
اما گروه ديگر احتمالا آن هايي هستند كه هميشه يا اكثراوقات خوابند و وقت بيداري نيز مي خوابند .
اينان خوش روزان فارغند .
مي زيند ٬ زاد و ولد مي كنند ٬ اكسيژن هدر مي دهند و به هيچ بهانه اي براي فراموش كردن و از ياد بردن دردها و رنج هاي زندگاني نياز ندارند . زيرا اصلا دردي ندارند يعني چيزي از رنج نمي دانند كه بخواهند فراموشش كنند . درواقع خود درد اند ٬ خود رنجند ٬ خود لكه ي ننگ اقوام بشري . اصلا بشر حيواني وحشي و متفكر است كه اگر همان دسته ي اول هم نبودند الان كارش بيش تر از اين ها بيخ پيدا مي كرد.
اما بيدار بودن و نخوابيدن با متفكر بودن فرق دارد . شايد بيداران متفكر باشند اما لزوما متفكران بيدار نيستند . اين است كه در زندگي بشري دردهايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد . و اين هم فقط براي عده اي ملموس است .
در پايان ٬ تنها احمق ها مي توانند از زندگي لذت ببرند .
ـشكسپيرـ
منزلگاه ورود
تا
سرآغاز خروج
تنها
یک نیم فاصله است . . .
بیدار باش .... !
به زندگي كردنشان به خنديدنشان به فكر كردنشان به افكارشان به افكارم به خودم ....
. . . من مي خندم . . .
باور نمي كني ؟ اشك است گواهي خنده هايم
مرگ است شاهد ضجه هايم ..
قهقه هايم طنين اشك هايي كه از بلندايي بلند سرازير مي شوند
٬٬٬
مي خندم نه مي گريم ٬ گريه مي كنم براي آدمها :براي خودم .!
